با امیر (همون دوستم که توی پست قبل گفتم از ایتالیا اومده و دوباره داره برمیگرده) زیر ساختمونهای ASP، توی کافه لئون نشسته بودیم و قهوه میخوردیم و گپ میزدیم.. یه جورایی بعد از بسته شدن کافه گراف، لئون شده پاتوقم و جلسههامو اونجا میگذارم.
از ایتالیا و خاطراتش و تجربههاش توی اروپا برام تعریف کرد. از اینکه چی شد به کار توی ایتالیا فکر کرد و براش اقدام کرد یا مثلا توی اوقات فراغتش چه کارایی میکنه و … توی صحبتامون حرف از “هدف” و “ارزشهای شخصی” شد. اینکه هدف باید براساس ارزشهای شخصی انتخاب بشه تا به رضایت دست پیدا کنیم، نه براساس ارزشهایی که جامعه، فرهنگ و مذهب بهمون تلقین میکنن! گفت دلیلش برای اپلای کردنِ کاری -و نه درسی- این بوده که قبل از هر چیز مدتی توی فضای کار بچرخه و رزومه جمع کنه… بهش گفتم جایی توی یکی از سخنرانیهای دارن هاردی شنیدم که میگفت سه تا مفهوم وجود داره که به شکل غیر قابل چشمپوشیای به هم مربوطن! مقصد، ارزش و هدف.

- مقصد توی ادبیاتِ من، “خواستهی تو از تمام زندگی”ه. همهی چیزی که میخوای، توی یک کلمه! مثلا برای من مقصد یعنی «رضایت». برای یکی ممکنه عشق باشه! آرامش، امنیت، ارتباط یا هر چیز دیگهای که افق آدمی رو مشخص میکنه… اما نکتهش اینه که مقصد به خودیِ خود دست یافتنی نیست!

- ارزشهای شخصی اما اون زمینههایی هستن که تو رو برای حرکت کردن به سمت مقصدت هدایت و کمک میکنن. یه جورایی میشه گفت شعارهای زندگی آدمی! ممکنه مقصدِ دو نفر یکی باشه اما نظام ارزشیشون متفاوت. مثلا درمورد همین رضایت: من رضایتم رو از ارتباط گرفتن با آدما و تاثیرگذاری روی زندگیشون به دست میارم. پس بدیهیه که «تاثیرگذاری» و «ارتباط» دوتا از ارزشهای صدرا باشن. شما چطور؟

- و اما عملیترین گام برای نزدیک شدن به “موفقیتِ فردی” برای آدما، تعیین هدفه. هدف، طبق تعریف، خواستهای بسیار روشن و دقیق است که به محض اعلام و پس از آن، ذهن را درگیر کرده و احتمال رسیدن به آن را زیاد میکند. این خواسته، همونطور که شما هم میتونین حدس بزنین باید براساس نظام ارزشیمون باشه تا در نهایت وقتی بهش دست پیدا میکنیم احساس رضایت کنیم و بتونیم بعد از همهی سختیهایی که پشت سر گذاشتیم لبخند بزنیم 🙂

خودِ تعیین هدف کلی بحث و ریزهکاری داره که ایشالا توی یکی از متنهای بعدیم بهش میپردازم. اما فعلا به دوتا مثال اکتفا کنیم:
امیر رو درنظر بگیرین. نمیدونم “مقصد”ش چیه! اما مشخصا “تجربه کردن” از ارزشهای شخصیشه. “مفید بودن” هم یکی دیگه از ارزشهاشه. همین دوتا کافیه تا هدفش بشه “اپلای برای کار توی شرکت فلان در ایتالیا”. این اتفاق هم تجربههای زیادی بهش هدیه میکنه، هم ارزشِ مفید بودنش رو ارضاء میکنه 🙂
یا کسی رو تصور کنین که “مقصد”ش «خوشبختی» باشه. فرض کنین این آدم خوشبختی رو توی دیدنِ دنیا و سفر ببینه! پس یکی از ارزشهای شخصیش میشه «سفر کردن». حالا این آدم هدفش چی باشه که خدا رو خوش بیاد؟ (بسیار روشن و دقیق و …) مثلا میتونه بگه که «یک سفر 6 روزه به جنوب کشور در عید 1400»!
نوبت شماست!
مقصدِ شما توی زندگی چیه؟ آیا ارزشهای شخصیتون رو براساس مقصدتون چیدین؟ و آیا اهدافتون، دارن از مقصد و نظام ارزشیتون حمایت میکنن؟
برام بگین. اگه توی تعیین هرکدوم از این مفاهیم برای خودتون دچار سوالی شدین هم خوشحال میشم مطرح کنین تا با هم درموردش فکر کنیم 🙂
مباحث تکمیلیتر در همین موضوع را میتوانید در اینجا (پنج گام عملی برای رسیدن به اهدافمون) بخوانید.
